![]() |
![]() |
|
|
کسی که تو را دوست می دارد، دوست بدار و با او نیکبخت باش خدا نگهدار ای عزیزی که گنج گرانبهای ما بودی، از این پس، دیگر گنج او باش! ای کودک فرخنده، از خانواده ای به خانواده دیگر برو برای ما اندوه و ملال بجای بگذار اما به آنجا که می روی، سعادت و شادی با خود ببر در اینجا که خانه ات بود، علاقه به نگهداری ات دارند و در آن جا که از این پس خانه توست تو را می خواهند. تو دختر، همسر، فرشته و کودکی و به همین سبب دو وظیفه داری به این خانواده درد و تاسف و به آن خانواده شور و امید می دهی، از این خانه با اشک بیرون می روی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 21:8 توسط مهدیار |
|
|
یکی دیوانه ای آتش بر افروخت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 5:59 توسط مهدیار |
|
|
یه دیواره، یه دیواره، یه دیواره یه دیواره که پشتش هیچی نداره توک دیوارو پوشیدن سیه ابرون نمیاد دیگه خورشید از توشون بیرون یه پرنده ست، یه پرنده ست، یه پرنده ست یه پرنده ست که از پرواز خود خسته ست بن بالشو بستن دست دیروزا نمیاد دیگه حتا به یادش فردا یه روز یه خونه ای بود که تابستونا روی پشت بومش ولو میشد خورشید درخت انجیر پیری که تو باغ بود همه کودکی های مرا می دید یه مردابه، یه مردابه، یه مردابه یه مردابه توی تن از فراموشی یه چراغی که میره رو به خاموشی نگردد شعله ور بیهوده می کوشی به نظر شما کدوم پرنده ست جز طائر خیال ما که حتا میتونه فردا رو به یاد بیاره؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 13:11 توسط مهدیار |
|
|
ادریس صلّی الله علیه جملۀ نجوم و کواکب با او در سخن آمدند ، از ماه پرسید که ترا چرا وقتی نور کم شود و گاه زیادت؟ گفت بدانکه جرم من سیاه است و صیقل و صافی و مرا هیچ نوری نیست ، ولیکن وقتی در مقابلۀ آفتاب باشم بر قدر آنکه تقابل افتد از نور او مثالی در آئینۀ جرم من همچو صورتهای دیگر اجسام در آئینه ظاهر شود. چون بغایت تقابل رسم ، از حضیض هلالیّت باوج بدریّت ترقی کنم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:48 توسط مهدیار |
|
|
سرخوش ز سبوي غم پنهاني خويشم چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم در بزم وصال تو نگويم ز كم و بيش چون آينه خو كرده به حيرانی خويشم لب باز نكردم به خروشي و فغاني من محرم راز دل طوفاني خويشم يك چند پشيمان شدم از رندي و مستي عمري ست پشيمان ز پشيماني خويشم از شوق شكر خند لبش جان نسپردم شرمنده جانان ز گران جاني خويشم بشكسته تر از خود نديدم به همه عمر افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم هر چند "امين" بسته دنيا نيم اما دل بسته آن يار خراساني خويشم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 19:26 توسط مهدیار |
|
|
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 5:33 توسط مهدیار |
|
|
برو مطمئن باش و برو . . . ضربه ات کاری بود . . . دل من سخت شکست . . . و چه زشت . . . به منو سادگی ام خندیدی . . . به من و... عشقی پاک، که پر از یاد تو بود . . . و خیالم می گفت : تا ابد مال تو بود . . . تو برو . . . برو تا راحت تر، تکه های دل خود را آرام، سر هم بند زنم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 3:57 توسط مهدیار |
|
|
آسمون بغضشو خالی میکنه آدمو حالی به حالی میکنه کوچه ها رنگ زمستون میگیرن شیشه ها بخار و بارون میگیرن آدما چتراشونو وا میکنن گریه ی ابرو تماشا میکنن نمیخوان مثل درختا تر بشن از دل قطره ها با خبر بشن نمیخوان بی هوا خیس آب بشن زیر بارون بمونن خراب بشن اما تو چترتو بستی کبوتر زیر بارونا نشستی کبوتر رفتیو سنگا شکستن بالتو اومدی هیچکی نپرسید حالتو بعضیا دشمنای خونی شدن بعضیا غول بیابونی شدن بعضیا میگن که بارون کدومه بوی نم شرشر ناودون کدومه دیدی آسمون خراب شدسر ما غصه شد وصله ی بال و پر ما حالا تو سایه نشینی مثل من خوابای ابری میبینی مثل من چقد اینجا میخوری خون جگر کبوتر عصاتو بندازو بپر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 23:15 توسط مهدیار |
|
|
یکی دیوانه ای آتش بر افروخت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 15:50 توسط مهدیار |
|
|
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی ودلم شاد کنید فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا بنشینید به باغـــــــــی و مرا یاد کنید یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید هر که دارد ز شما،مرغ اسیری به قفس برده در باغ و به یاد منـــــش آزاد کنید بیستون بر سر راه است مباد از شـیـریـن خبری گفته و غمگین دل فرهــــــاد کنید شمع اگر کشته شد از باد، ندارید عجب یاد پروانه هستی شده بر باد کنید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:10 توسط مهدیار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید بلاغت غم من انتشار خواهد یافت اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 |
| پیوندها |
|
!my 360 انجمن خوشنویسان ایران زنده یاد قیصر امین پور میلاد عرفان پور |
|
RSS
|