تبليغاتX
به نگاه چشم گریون یه فرشته رو زمینی...

همیشه دوست داشتم لااقل بتونم احساساتم رو واسه خودم به زبون قلم بیارم.

بعد از نوشتن کمی آروم میشم ولی این درمون ِاین درد نیست، شاید مرهم دردم باشه اما هر گز درمون نبوده و نیست.

یادش بخیر برا اولین بار دختری رو دوست داشتم و با اون نوشتن رو شروع کردم.

یادش بخیر وقتی نامزدم تنهام گذاشت وقتی ازش دفاع کردم و تو مترو با 10 نفر درگیر شدم و باز نوشتم.

یادش بخیر وقتی حس کردم هیچ وقت عاشق نمیشم و باز نوشتم.

یادش بخیر وقتی تنها بودم و باز نوشتم.

یادش بخیر و قتی نویسنده دلم شدم در حالی که سال پنجم مهندسی بودم و 30 واحد پاس کرده بودم.

یادش بخیر که برا بار سوم یه فرشته عاشقم شد و نوشتن رو کم کردم.

یادش بخیر نامزد سابقم من ِدبیر ِدبیرستان رو با تموم مشغلاتم، منی که دیوونم بود رو انداخت زندان و دیگه ننوشتم.

و وقت بخیر که باز مینویسم و مینویسم اما بی دلیل و عبث.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 0:8  توسط مهدیار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید


بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید

نوشته های پیشین
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
دی 1386
پیوندها
!my 360
انجمن خوشنویسان ایران
زنده یاد قیصر امین پور
میلاد عرفان پور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM